|
زخم سیاست فراوان دیرم درد بی درمان ژه عصیان دیرم
ار نکین چاره ی زخم دیاریم ار نکین درمان دردان کاریم ار قبول نکین انابه و زاریم فوا اسفا ژه شرمساریم ار بکین زاری و انابم قبول حبیبت شاده ن ، دشمنت ملول یارب دشمنت فرصت آورده ن آخر بنده ی تو من مجروح کرده ن ژه هلاک من شاده ن بدگوهر وه مرهم عفو شادیش باطل کر ار من بد کارم تو کرم داری من ژه تقوی عورتوویت ستاری ار لطفت نبوپه ی من رهنمون لا صریحُ لی و لا تنفِذون ار لطفت نبو پره ی من رهبر مترسم ژه هول فزع اکبر روی رحمتت کروه مشتی خاک العفوَ منی وه حین القاک غیر ژه تو نیه ن کسی دستگیر نعمَ المولا و نعم النصر هر چی بد کردم من عصیانکارم و لا تَقنَطو امیدوارم اربدکرداریم بی حد و احصاست ولای کرمت چوی قطره دریاست دریای کرمت وقتی بدی جوش ژه قعردوزخ نار مه کی خاموش سحاب لطفت ار بکی نم نم صد نامه ی گناه مشورو درهم کی نامه ی گنام مشورو صد یم غوث رحمتت کافیه ن یک دم الهی وه ذات کس پی نوه رده ت وه قدروقدرت عالم پروه رده ت یوم نفخ صور بیدارم بکین وه صحرای محشر احضارم بکین داخل وه حساب یمینم بکین صاحب اخلاص یقینم بکین نه تحت لوای احمد جام بکین شفیعم حسین تشنه کام بکین مرحوم مغفور حساوم بکین ژه باده ی لاخوف سیراوم بکین وه قهر و غضب عتابم نکین وه الم عهد خطابم نکین وه الم عهد الیکم ندا نکریم ژه روی غضب ای خدا حکم خذوه فغلوهُ نکین ثُم الجهیم وه صلُوهُ نکین زوان من لال روسیام نکین دس و پام ئو روژ وه گوام نکین نَدَریم وه حب نبی و اهل بیت لا تُزِعِ قلبی بعد اذ هدیت خدایا من عبد عاجز و ذلیل گنام کثیرن طاعتم قلیل چه نم عدالت مه که رای کریم ببخشا وه لطف و فضل عمیم حکیم علیم کس مزان کس عظیم ،حلیم ذات ویته ن بس لالای الحاح من بکه ر قبول یا حق وه عصمت فاطمه ی بتول بسه ن پی تنبیه هر صاحب شعور الا الی الله بصیرَ غفور برگردان: دروغ و سر پیچی از فرمان خداوند وجودم را چنان ریش نموده که قابل در مان نیست اگر برای زخم آشکار من چاره ای نیندیشی و اگر درد های کاری مرا درمان ننمایی و اگر انابه و زاری مرا نپذیری وا اسفا از شرمساری من اگر انابه و زاری مرا قبول بفرمایی دوستانت را شادمان و دشمنان را نارحت و مکدر نموده ای خداوندا دشمنانت فرصت کرده اند تا بنده ی تو را جریحه دار نمایند دشمن بد گوهر از هلاکت من شاد است تو با مرهم بخشایش شاد یاش را باطل کن اگر من گناهکارم در عوض تو بخشاینده ای من عاری از تقوا و تو پرده پوشی اگر لطف تو راهنمای من نباسد سرنوشتم روشن و مطمئن نیست اگر مرا هدایت ننمایی از فزع اکبر بیم دارم به این مشت خاک رحمت آورو مرا روز دیدار مورد بخشایش قرار بده جز تو دستگیری نیست ای بهترین یاور و ای یاری دهنده هر چقدر بدکردار و عصیانگرم اما به لاتقنطوا بهرحمت الله امیدوارم«قل یا عبادی الذین اسرفوا علی انفسهم لاتقنطوا من رحمته الله ...» اگر بدکرداریم از حد و شمار گذشته اما در برابر کرم تو چون قطره ای در مقابل دریاست هنگامیکه دریای بخشش تو خروش می کند آتش سوزان قعر جهنم خاموش و سرد می شود از نم نم ابر رحمت و بخشندگی تو صدها دفتر گناه شسته و پاک می شود نامه ی گناهان مرا صد دریا نیز نمی شوید تنها یاری و رحمت توست که در یک دم کارساز است پروردگارا به ذات تو قسم که کسی بر چیستی آن پی نبرده و به نیرو و قدرت عالم پرورت روز دمیده شدن در صور مرا بیداری بخش و در صحرای رستاخیز به نزد خود فرا خوان مرا مرا در میان اصحاب یمین جای بده و از اخلاص و یقین مملوم کن در زیر درفش حضرت محمد جایم بده و حسین تشنه کام را شفیعم قرار بده رحمت شده و صاحب مغفرت از شراب لاخوف سیرابم نما مرا با قهر و خشم بازخواست ننما و به درد و الم ابدی دچارم مساز مرا به الم عهد الیکم ندا از روی غضب دچار منما خداوندا مرا مشمول(بگیرید و در زنجیر کنید سپس به جهنم افکنید ) منما زبانم را لال و رویم را سیاه نکنی و آنروز دست و پایم بر من گواهی ندهند مرا از حلقه ی دوستداران اهل بیت خارج مگردان و پس از هدایت رهایم مساز پروردگارا من بنده عاجز و ذلیل گناهم بسیار و عبادتم اندک است با من به عدالت رفتار منما چون پاسخگو نیستم و ناتوانمبلکه از روی فضل و لطف و بخشایش بامن رفتار کن ای حکیم و علیم و دانایی که کس به اسرارش پی نبرده و ای عظیم و حلیم تنها ذات خودت شایسته ی توست پروردگارا به عصمت فاطمه ی بتول قسمت می دم که لابه و التماس مرا بپذیر برای هر فرد باشعوری این کافی است که:الا الی الله بصیر غفور
+ نوشته شده در یکشنبه هشتم آذر 1388ساعت 13:48  توسط تاویر
|
زخم سیاست فراوان دیرم درد بی درمان ژه عصیان دیرم
ار نکین چاره ی زخم دیاریم ار نکین درمان دردان کاریم ار قبول نکین انابه و زاریم فوا اسفا ژه شرمساریم
+ نوشته شده در یکشنبه هشتم آذر 1388ساعت 13:47  توسط تاویر
|
عارف بزرگ لکستان در دریای معرفت مدهوش از خویشتن و همه دوست است چنان انسان کاملی که این جهان را هیچ می پندارد و به جهان خرم از آنست که جهان خرم از اوست.در هر چه نگاهش می افتد حسن خداوندی در نظرش عیان می شود بر این عظمت بی نظیر سر سجده فرود می آورد.
سمیع ُ داور علیُ عظیم من یحی العظام و هیَّ رمیم تصرف دیرین تو وه موجودات کل شیء قدیر ذاتت غیر ذات
ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 17:15  توسط تاویر
|
سرور پیامبران اولوالعزم
یا شای اولوالعزم رهنمای رهبر تورات و انجیل و صحف منسوخ کر ژه مبلاد تو جهان بی بو مشک تاق کسرا کسر،دریای ساوه حشک
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه یازدهم مهر 1388ساعت 19:9  توسط تاویر
|
بسم الله الرحمن الرحیم
*********************************************************************** ملاپریشان در شعری بسیار زیبا و کم نظیر شخصیت امام حسین (ع) را توصیف نموده است عشق به امامان معصوم هماره در کلام ملا پریشان موج می زند و بیشتر اشعارش حول محور امامت می چرخد.ملا پریشان در شعر امام حسین (ع) رازی از قرآن کریم کشف نموده که تا قبل از وی کسی بدان نپرداخته وآن رابطه ی داستان اسماعیل با شهادت امام حسین و کلمه ی ذبح عظیم در قرآن است.بهتر است این موضوع را در نوشتاری از دکتر عطاءالله مهاجرانی وزیر پیشین فرهنگ وارشادبررسی نماییم ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه ششم شهریور 1388ساعت 19:51  توسط تاویر
|
چند بیت از ساقی نامه ی ملاپریشان
با صدای: ایرج رحمانپور ساقی باورو جامی پی مستی سودم مستیه ن زیان ژه هستی جامی که مغزم باورو وه جوش دنیا و مافیها بکه م فراموش ژاو باده ی بی غش خمخانه ی دیرین مشرب مرد افکن تلخ لو شیرین گوش بفرمایید
+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388ساعت 18:1  توسط تاویر
|
دو بیت از ساقی نامه ی ملا پریشان با صدای ایرج رحمانپور http://reza7.persiangig.com/lakmard/Iraj%20saqi.mp3 و باز حکایت ابلیس و نافرمانی اش تو مالک الملک بدیع الافلاک آفریدت کرد بوالبشر ژه خاک خدایا تو صاحب آفرینش و پدید آرنده ی آسمانهایی،تو بودی آدم را از خاک آفریدی ملایک مامور سجودش کردی ابلیس ابا کرد مردودش کردی فرشتگان را امر فرمودی که بر آدم سجده کنند ابلیس سر باز زد و از درگاه تو رانده شد مهلت طلب کِرد نافرجام شوم مهلت تمام بی تا یوم المعلوم این موجود شوم و بد فرجام از تو مهلت خواست و توتا قیامت مهلتش دادی مهلتش فرمای ژه تهذیب قوت انما یجعل من تخاف الموت او را مهلت دادی تا از مرگ و میرایی ایمن بماند دیو خودپسند سجده انکار کِرد دین داران چند ژه دین بیزار کِرد دیو خودپسند از سجده آدم سر باز زد و بسیاری از دین داران را از دین بیزار نمود زینت دهنده ی اعمال بدان صالحان لغزَن ردیف ددان او کاره ای بدکاران را زیبا جلوه می دهد و با لغزاندن انسانهای خوب آنها را هم ردیف درندگان قرار می دهد پری انحراف انسان کمر بست بعضی لغزنا،بعضی نه دا دست او برای انحراف انسان عزم خود را جزم کرده ،بعضی را از راه بدر کرد ه واز دست یافتن بر بعضی دگر ناتوان است دامش تنیاوه،ویش بی گوشه گیر وه کمان نکِرد وه تیر تدبیر او برای انسان دام تنیده و در کمین نشسته،اما صیدش را به تیر و کمان بدست نمی آورد بلکه با تدبیر و خدعه دانه ش وه روی دام پاشا و بی قید او بی وه صیاد و،بنی آدم صید بی هیچ نگرانی دانه بر روی دام پاشید او صیاد شد و آدمی صید ژه خلق انام ،یمین و یسار نوع نوع گناهان وه آدم کِرد بار از آغاز آفرینش از چپ و راست انواع و اقسام گناهان را با و سوسه بر انسان عملی نمود ژه بخل و سمعه،ژه جور و زنا ژه کبر و حسد ،ژه عجب و ریا از بخل و سر پیچی تا ستم و زنا و از کبر و حسد تا عجب و ریا دزی ،رهزنی،غمازی،بهتان اکل مال غیر، الفت بتان دزدی و راهزنی و غمازی و بهتان خوردن مال دیگران و دوستی بتها(پرستش زیبه رویان) شیرین کلامان سر تا پا شیرین گشت زینت دام ابلیس لعین زیبه رویان و شیرین سخن دستمایه ی وسوسه هاس ابلیس برای انحراف انسان ناز و غمزشان یک اشارت بی عقل هزیمت کِرد ،طاعت غارت بی این شیرین لعبتان با یک اشاره و ناز عقل را ذایل و عبادت را بر باد می دهند هر تیری ابلیس نیا وه کمان سینم آماج بی ،آمام وه نیشان هر تیر ی که ابلیس بر کمان می نهد برای صید سینه ی من نشانگاه آن تیر است
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388ساعت 13:49  توسط تاویر
|
|
|